رهایی بخش

بالا آمدن

غروب در پشت تپه از بین می رود بی آنکه کسی آوایش را بشنود. او می رود تا کسی نبیند نگاهش خالیست. روزگاری او دیدگر عاشقان بود، اما دیگر نگاهی برای چشمانی نمی چرخد. پس برای چه بماند؟!

هنوز در تنهایی به غروب می نگرم و با لبخندی می گوید: این کافی نیست.

من در بالای تپه رفتنش را می بینم، با اینکه دلش شکسته باز به من دلگرمی میده.

من و او در پی یک چیز هستیم که هنوز بهش دست نیافتیم. قدم زنان از تپه پایین می آیم و باز من و غروب بی نصیب ماندیم.

اما هنوز هر دو مشتاق بالا آمدن هستیم.

نامه

نمی دانم زمانی که می خوانی و واژه هایم را دنباله به دنباله می بینی و با هر جمله ای نقش مرا در ذهنت تکمیل تر می کنی، خشنودی از من یا نارحت. نمی دانم در مقابل من قلب می کشی یا خنجر. حتی نمی دانم تو کدام رویایت را به حقیقت پیوند زده ای. یا اصلا در پی رویاها گشته ای و یافته ای.  دوست داشتم در کنارت باشم و به چشمهایت خیره شوم تا ببینم در نگاهت حسرت است یا موفقیت. شاید دیگر تنها نباشی، خواسته هایت را دنبال می کنی؟ از خیالت برایم بگو یا دیگر بزرگ شده ای.  مرا فراموش کرده ای؟ من هر شب به تو می اندیشم. چه می خوانی. چه می گویی.  بامداد ها که از خواب بر می خیزم. سعی می کنم، نقشت را بر حوض تجسم کنم. ریش می گذاری؟  آره دارم تفره می روم تا نپرسی حالم چگونه است. خودت خوب می دانی که خوش نیستم، شایدم فراموش کرده ای. ای کاش گریه ام بگیرد. اندوهناک. من ناامید نیستم . فقط  فقط   خسته ام. که به زودی زود برطرف میشه و راه چاره ای برای آینده خودمان می یابم.


دیده شدن

هر روز خودمان را در آینه می بینیم. به چه فکر می کنیم؟ وقتی در مقابل آن ایستاده ایم.

شاید بعضی از شما حرف زده اید با خودتان یا خدایتان.

اما کسی با آینه هم صحبت نمی شود! آینه آخرین کسی هست که زمان رفتن ما را بدرقه می کند با نگاهش و اولین کسی هست که زمان آمدن به ما لبخند خوش آمد می زند.

آیا تا حالا به آینه سلام داده اید؟

آینه زنده است و دردی دارد. درد او دیده شدن هست. در واقع شما آینه را می بینید و سپس انعکاسی از خودتان. او بدون کمی یا زیاد روی شما را نشان می دهد، فقط کافیست در مقابلش به ایستید.

باورش سخت هست اما در این دنیا آدم های یافت می شوند که از آینه هراس دارند. به نظرتان از چه چیزی می ترسند؟

او توانایی نمایش هر چیزی را دارد اما زمان هر چیزی متفاوت است. برای دیدنِ مرتب بودن مو کمتر از یک دقیقه زمان کافیست اما برای دیدنِ....

حتی یک آینه می تواند به شما چیزهای بیاموزد به شرط آنکه نحوه گفت و گو با آن را آموخته باشید.

لذت سراب

مرا از دردها بریده اند تا جان دوباره دهند. مرا شراب وصل داده اند تا دوباره توبه کنم.

از آفاق گریزانم، از شاهراه پشیمانم و از خویش بیزارم.

در این راه همسفر نبود بر من و من در تنهای خود شعر بودن می سرودم.

و من در کویر تشنهِ باران، قدم های به لذت سراب بر می داشتم.

در کنج ظلمات خویش از روشنایی روز دم می زدم. بر آواز گنجشکان بر شاخهای درختِ وسط حیاط چشم می دوختم. 

من از آسمانی حرف می زنم که ترس دارم وجودم را فرا بگیرد.

من از بارانی می گویم که زمان باریدنش، بخاطر خیس شدن کفشهایم، نفرینش می کنم.

آری، من اینگونه ام....


۱ ۲ ۳ . . . ۷ ۸ ۹
من به کسانی که خودشان را دوست ندارند و به من می گویند دوستت دارم اعتماد نخواهم کرد،
یک ضرب المثل آفریقایی هست که میگوید:
مراقب باشید زمانی که یک فرد برهنه به شما پیراهن می دهد...!
“مایا آنجلو”
پیام های کوتاه
Designed By Erfan Powered by Bayan