یعنی دیگر....

به خویش می نگرم بی آنکه آینه ای را در مقابلم نگاه کنم. زمان رفت و جایش را به مرگ داد.

یعنی دیگر امیدی نیست؟مرگم فرا رسید، زودتر از آنکه قلبم به ایستد.

امشب باید بروم، بی آنکه کسی باشد که بر روی قدم های گذشته ام آب بریزد.

یعنی دیگر چاره ای نیست؟من تمام شدم، بی آنکه بدانم کی آغاز شده بودم.

امشب باید بروم، با اینکه می دانم کسی مرا در خاطر نخواهد سپرد.

یعنی دیگر تولدی نخواهم داشت؟ دیگر کتابی را لمس نخواهم کرد. دیگر نیازی به نوازش ندارم.

امشب باید بروم و راه دیگری نیست. می روم با تن سرد با خیالی خفته.

یعنی دیگر آوازی نیست؟ چشمهایت را نشنیده ام. چرا تو را دیدار نکردم؟

"نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه می شینه/همه اشکهاتو می بوسم، می دونم قسمتم اینه"

---------------------------

"                              " ترانه: نوازش، اثر:ابی

  • سوشیانت
شما بمون اون بره :|
کاشکی همه اتفاق های دنیا، همه باب دل آدم ها بود
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan