برای بعضی ها رویاها روزی می میرند و آن روز، روزِ مرگ آنهاست. این در حالی است که بعضی ها بی آنکه نبضشان به ایستد، می میرند. آنها تمثیلی از ما هستند. به ما نگاه کنید...

ما رهانیده شدیم تا مردمان اطرافمان در آرامش زندگی کنند.

ما تنها نشین شدیم تا آدم های پیرامونمان بدون فکر کردن به ما سر به بالش بزارن.

این زندگی ماست در این چهارچوب که آدم های سپید پوش با لبخندهای کاذب مراقب ما هستند.

شرم دارم بگوییم ولی ما زندانی هستیم و جرم ما.....

مگر چه آزاری داشتیم؟! آری، بعضی از ما این مکان را دوست دارند اما بیشتر ما فقط برای دادن قرص صبح اینجا هستند.

ما چشم دوخته دَرِ هستیم تا کسی از پاره تنمان قدم بگذارد و ما را با آغوش باز گرم کند.

ما چشم دوخته پنجره ای هستیم که نسیم هر بامداد صورتمان را لمس می کند و این تنها تمثیلی هست که می گوید ما هنوز زنده هستیم.


*آسایشگاه سالمندان