گاهی دوست داری باشی و گاهی دوست داری نباشی.

بالاتر از این دو گاهی هست که نمی دانی باشی یا نباشی.

بعضی ها چیزی که دوست دارند، دارند و اکثر نمی دانند چه چیزی را دوست دارند. این تعداد بیشتر به آنچه دوست دارند، قانع اند؟

خوب شناختن قدم بلندی به سمت خوب بودن است و خوب اثبات می کند که دانستنش کافی نیست.

بدنبال چه می گردید؟ زمانی که هنوز خود را ننوشته اید.

حرف نزنید با من، شما حفظ کرده اید از همان کلمه اول که سلام است. شماها حتی از کلمات فراتر رفته اید و لبخند را هم حفظ کرده اید.

نگاهم نکنید، در چشمانتان می یابم چه می گویید.

صدایم نکنید، صدای بی انتهای آغوش را نمی خواهم.

من از شما چیزی نمی خواهم و ای کاش شما هم نمی خواستید.

با این که دلتنگتان می شوم اما بعد از هر دیدار، غمناک تر قلم را در دست می گیرم.

ای کاش جزء دسته شماها بودم تا این سوال را از خود نمی پرسیدم: من چه می خواهم؟