رهایی بخش

من می نویسم به این نیت که نوری از خود بر من ساطع خواهد کرد. "بوبن"

عروسک کوکی

دخترک می ریزد، دانه ای بر روی زمین و من راه می روم بی آنکه بر دارم، دانه ای.

او به من می خندد، من خوشحالم که دیگری را از بودم، خشنود کرده ام.

اما دیگر خسته ام از یک حرکت در جا. دیگر نمی خواهم فقط راه بروم. می خواهم بال بزنم، سر تکان دهم.

می خواهم به بالا نگاه کنم تا ببینم راست می گویند: آبی رنگ است؟

حس کردن تپش قلب زیباتر است آن است که حس کنید. حیف بر مرغانی که تپش را با دانه ای مبادله کرده اند.

زمان می گذرد و فقط حسرت باقی می ماند.

حسرتی برای من که بوی سبزه زار را نشنیده ام.

حسرتی برای من که در آغوش مادر گرم نشده ام.

منم با یک دکمه کوکی که تحت امر خودم هم نیست.

منم با یک حرکت تکراری، بر روی زمین دشت.

۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
حوا ...
۱۳ بهمن ۰۵:۴۴
تفکر!
به چیزایی فکر می‌کنید که هست ولی بقیه یا نمی‌خوان یا می‌ترسن بهش دامن بزنن...

پاسخ :

ممنون از بودنت
واقعا ممنون
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پیام های کوتاه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان