رهایی بخش

پرواز گنجشک

پرواز گنجشک بخاطر توانایش نیست، بخاطر ثبت رکورد ارتفاع نیست. او گرسنه است، بال می زند تا بیاید طعمه ای که در برابرش ناتوان است. در گوشه ای از چشمان جستجوگرانه اش ترس می بینم. ترس از اینکه خود طعمه شود. اما آن را پذیرفته است.
تکه نان آفت زده ای می یابد، در ارتفاعی می ایستد و بعد از عدم وجود خطر در اطراف، فرود می آید و او بر می دارد تکه ای از آن غذای لذیذ که دیگر احساس گرسنگی نکند و تهمانده اش را باقی می گذارد و صعود کردن را آغاز.
با اینکه می داند فردا ممکن است غذای نیابد، اما سیعی برای انبار کردن ندارد. در نگاه اول عملش را ستایش می کنم اما با اندکی درنگ مطلبی در ذهنم موج می زند. او بخاطر دل مهربانش تمام طعمه را بر نمی دارد. او در لانه اش انباری ندارد تا صبح که از خواب بر می خیزد، انگیزه ای داشته باشد، برای پرواز، برای دیدن، برای حس کردن زندگی.
نگاه جالبیه. :)
کاش ما هم اینطوری بودیم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خواهم آمد ،،
و پیامی خواهم آورد!!
من گره خواهم زد ...
چشمان را با خورشید،
دل ها را با عشق،
سایه ها را با آب،
شاخه ها را با باد،
آشتی خواهم داد!!
دوست خواهم داشت...
"سهراب سپهری"
پیام های کوتاه
Designed By Erfan Powered by Bayan