شاه بیت ها

ابر آسمان را پنهان می کند و باران برای نشان دادن بودنش زمین را در آغوش می گیرد و ما در سایبان کوچک این پارک جان پناهی گرفته ایم. سنگ فرش های پارک برای جا پاهایست که از حرکت لذت ببرن ولی این میان همه بر روی نیمکت نشسته اند. آنها نه به برگ های ریخته شده می نگرند و نه به بودنشان در اینجا. آنها آمده اند تا نشان دهند با تمدن هستند. اثباتش عکسیت که رهگذری از لبخندشان می گیرد. من و اربابم اینجا نشسته ایم تا از فردایی براشان بگوییم که در امروز خویش مانده ایم. از هاله خورشیدی بگوییم که فردا سر خواهد زد در زندگیشان، از نغمه ای خوش که سروده خواهد شد در بد شانسی احوالشان. در این بازار هر کدام به نسبت خویش سهمی می برد. خریدار خبر خوش، من1 و اربابم نان و دیگری خدا بیامرزی2! باران کم کم نم نمش را به انتها می رساند و به خواب عمیقی می رود اما ابرهای خشمگین اینگار حوس پیاده شدن از این اسب چموش روزگار ندارند. ارباب شاه بیت ها را در محفظه ای آسیب ناپذیر می گذارد و مرا بر دوش، و آنگاه سفری به سوی خانه را بر می گزیند.

-------------------------------------

1- طوطی ای که بیت ها را با نوکش انتخاب می کند.

2-منظورم زمانی است که خواننده بعد از خواندن بیت یه خدا بیامرزی نصیب لسان الغیب (حافظ) می کند.

  • سوشیانت
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan