حسرت

فریادی بر می آید از مردابی خسته

او دلش را به زلالی اب رودی داده است که به سمت عشقش پیش می رود

یکجا تنها نشسته و مدام به گل های چسبیده به تنش خیره می شود

تنهای برای او معنای دیگری دارد

او مدام در نبودنهاست و بودن ها حسرتی برای نبودنهاست

  • سوشیانت
Designed By Erfan Powered by Bayan