رهایی بخش

کار من، نگریستن است.

وقتی تو نیستی کار من نگریستن است، به اینکه تو پشت پرده سپید ایوان هستی اما آن را نکش کنار چون تو را تخواهم دید. اینبار روبروی پنجره ایستاده ام و می نگرم که تو پشت پنجره هستی اما گل ها را آب نده، چون من تو را نخواهم دید. این فکر های من است زمانی که آفتاب نیمه ما را در آغوش گرفته است. او زمانی از ایستادن خسته خواهد شد و وقتی این اتفاق انجام شود. زمانش رسیده تا تو را لمس کنم. پس باید دراز بکشم و چشمانم را ببندم. من عاشق این نگریستنم. ایتبار دست در دست همیم زیر کاج های که نَم نَمِ باران دارد برگ هاشو تازه می کند. آری یادم هست. گفتی باران خواهد بارید اما من یادم رفت چتر بیارم...

زمانی که کوهسار از قامت خورشید کم می آورد. زمانی است که تو را باز از دست خواهم داد. این روزگار من است وقتی تو گفتی فراموشم کن و رفتی. من هیچگاه نخواهم نگریست که الان کجایی. هیچگاه نخواهم نگریست کنار کی هستی. برایم مهم نیست.

راستی امشب روی پشت بام منتظرتم...


خیلی زیبا بود❤
ممنون
:)
چه عاشقانه :)
:)
سلام و عرض ادب 
وبلاگ تون رو از کامنتی که در وبلاگ دختری از جنس حوا داده بودید پیدا کردم 
وبلاگ خوبی دارید
خوشحال میشم مخاطب وبلاگ بنده باشید 
سپاس از شما
وقتتون بخیر 

وقت بشه. حتما سر میزنم 
تشکر 
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan