رهایی بخش

من می نویسم به این نیت که نوری از خود بر من ساطع خواهد کرد. "بوبن"

رابطه کشتن

باید بکشم فردی که به من تلمیح بار نگاه می کند و در خیالش تصور بر این است که من نمی دانم. او اینک دارد نگاه می کند و در خیالش غوطه ور شده است.وقتشه که او را به یه کافه تلخ دعوت کنم. با سوال من شما را میشناسم؟و جواب فکر نکنم.شروع و بعد از چند لحظه او بر روی صندلی کنار میزی که کافه قرار است گرمش کند می نشیند.با جملات کوتاه و لبخند ادامه میدم. او وارد زیبایی من شده و من به کشتنش می نگرم.گوشیم زنگ می خوره و من می رم، بعد از خداحافظی و چند قدم، صدای خانم خانم را میشنوم و بعد از عبور از دو کوچه آمپلانس ازم عبور می کنه.اما دیگر دیر است.

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پیام های کوتاه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان