چه زمانی بهترین استفاده از وقتم را کرده ام؟

از خودتان بپرسید. پاسخ چیست؟

پاسخ من عجیب است، من چیزی به زبان اوردم که در درونم وحشت هست و سردردگمم.

در تمام طول عمر همیشه از جوابم فراریم. دوست ندارم فردی بگوید: برو و انجامش بده. همیشه تلاش کرده ام ازش دور شوم. انگار زمانی که از آن دورم، آسوده ام ولی نیستم. مدام در گوشهِ تاریک کوچکِ از ذهنم بهش فکر می کنم.چرا این چنین باید باشد؟

وقتی آینه را می بینم. آدمی خوب، درستکار، با شعور، با ادب، مهربان در چشمانم ظاهر می شود. اما چرا پاسخم نیست؟

من می ترسم، چرا پاسخم را در خویش نمی یابم؟

چرا هر چیزی لذت بخش است جزء انجام دادن پاسخم؟

خدای من

خدای من                                      چقد از خویش دورم.