عاشقی به رفتن است و من خواهم رفت از سیلاب نادانن که خویش را در رودخانه ای شیب دار خیال کرده اند و آنچه را که خراب می کنند تقدیر الهی می نامند. من راه می افتم و قدم به قدم می روم تا دیگر صدایی از شکستگی های زندگی را نشنوم. من می گذرم و می روم تا فراموش شوم.